مظلوم - دانلود فيلم,مستند و صوت مذهبي
دانلود نرم افزارهاي مذهبي,مداحي,فيلم مذهبي و...


آخرین ارسال های تالار گفتمان
بازدید : مرتبه
تاريخ : 25/12/1390 - 09:46:0

سرکلاس بحث این بود که چرا بعضی از پسرهایی که هر روز بایک دختری ارتباط دارند، دنبال دختری که تا به حال با هیچ پسری ارتباط نداشته اند برای ازدواج می گردند! اصلا برایمان قابل هضم نبود که همچین پسرهایی دنبال این طور دخترها برای زندگیشان باشند!

این وسط استادمان خاطره ای را از خودش تعریف کرد:

ایشان تعریف میکردند من در فلان دانشگاه، مشاور دانشجوها بودم، روزی دختری که قبلا هم با او کلاس داشتم وارد اتاقم شد، سر و وضع مناسبی از لحاظ حجاب نداشت، سر کلاس هم که بودیم مدام تیکه می انداخت و با پسرا کل کل می کرد و بگو بخند داشت، دختر شوخی بود و در عین حال ظاهر شادی داشت.

سلام کرد گفت حاج آقا من میخواستم در مورد مسئله ایی با شما صحبت کنم، اجازه هست؟

گفتم بفرمایید و شروع کرد به تعریف کردن.

راستش حاج آقا توی کلاس من خاطر یه پسرَ رو میخوام، ولی اصلا روم نمیشه بهش بگم، میخوام شما واسطه بشید و بهش بگید، آخه اونم مثل خودم من خیلی راحت باهام صحبت میکنه و شوخی میکنه، روحیاتمون باهم می خوره، باهم بگو بخند داره، خیلی راحت تر از دختر های دیگه ای که در دانشکده هستن بامن ارتباط برقرار میکنه و حرف میزنه، از چشم هاش معلومه اونم منو دوست داره، ولی من روم نمیشه این قضیه رو بهش بگم میخواستم شما واسطه بشید و این قضیه رو بهش بگید."

حرفش تمام شد و سریع به بهانه ایی که کلاسش دیر شده از من خداحافظی کرد و رفت.

در را نبسته همان پسری که دختر بخاطر او بامن سر صحبت رو باز کرده بود وارد اتاق شد. به خودم گفتم حتما این هم بخاطر این دخترک آمده، چقدر خوب که خودش آمده و لازم هم نیست من بخواهم نقش واسطه رو بازی کنم!

پسر حرفش رو اینطور شروع کرد که: من در کلاسهایی که می رم، دختری چشم من رو بد جور گرفته، میخوام بهش درخواست ازدواج بدم، ولی اصلا روم نمیشه و نمی دونم چطوری بهش بگم!

بهش گفتم اون دختر کیه: گفت خانم فلانی!

چشم هام گرد شد، دختری رو معرفی کرد که در دانشکده به «مریم مقدس» معروف بود!!

گفتم تو که اصلا به این دختر نمی خوری، من باهاش چندتا کلاس داشتم، این دختر خیلی سرسنگین و سر به زیر ِ، بی زبونی و حیائی که اون داره من تا الان توی هیچ کدوم از دخترهای این دانشکده ندیدم، ولی تو ماشاءالله روابط عمومیت بیسته! فکر میکنم خانم فلانی (همون دختری که قبل از این پسر وارد اتاق شد و از من خواست واسطه میان او و این پسر شوم) بیشتر مناسب شما باشه!

نگذاشت حرفم تمام شود و شروع کرد به پاسخ دادن:

من از دختر هایی که خیلی راحت با نامحرم ارتباط برقرار میکنن بدم میاد، من دوست دارم زن زندگی ام فقط مال خودم باشه، دوست دارم بگو بخند هاشو فقط با مرد زندگیش بکنه، زیبایی هاش فقط مال مرد زندگیش باشه، همه دردو دل هاشو با مرد زندگی ش بکنه، حالا شما به من بگید با دختری که همین الان و قبل از ازدواج هیچی برای مرد آینده اش جا نذاشته من چطوری بتونم باهاش زندگی کنم؟!

من همون دختر سر به زیر سرسنگینی رو میخوام که لبخندشو هیچ مردی ندیده، همون دختری رو میخوام که میره ته کلاس میشینه و حواسش به جای اینکه به این باشه که کدوم پسر حرفی میزنه تا جوابش رو بده چار دنگ به درسش و نمراتش عالی!

همون دختری که حجب و حیاءش باعث شده هیچ مردی به خودش اجازه نده باهاش شوخی کنه، و من هم بخاطر همین مزاحم شما شدم، چون اونقدر باوقاره که اصلا به خودم جرات ندادم مستقیم درخواستم رو بگم.



لینک ثابت
موضوع : داستان هاي زيبا
ارسال توسط mazlum
بازدید : مرتبه
تاريخ : 12/11/1390 - 11:02:3

مولا جان ؛ امروز روز یتیمی تان است ...

یتیمی را گرچه ما نمیدونیم چه حسی داره ؛ اما همینقدرش رو میدونیم که یتیم شدن درد بزرگیه که آدم تا اخر عمرش باید همراهش باشه ... این درد وقتی بیشتر میشه که یتیمی رو در کودکی تجربه کنی ... خیلی سخته موقعی که بیشتر از هر وقت دیگه ای به سایه پدر احتیاج داری با زهر جفا تنها یارو و پشتیبانت رو ازت بگیرن ...

خدا لعنتشون کنه ...

مولای ما ؛ چشمان گنهکار ما گرچه لیاقت دیدار شما رو نداره اما این چشم ها تحمل این همه دوری رو نداره ...

مولا جان در یتیمی ما همین بس که از شما دوریم و در گناهمون غوطه ور شدیم ...

گرچه می گوییم که منتظریم اما میدانیم که منتظر واقعی نیستیم ...

اگر منتظر واقعی هستیم حداقل نشونه اش اینه که شب و روز رو با یاد شما بسر کنیم ... اما آقا جان بیچاره ایم و درمانده از این که هر روز رو به یادتون و به یاد غریبیتون باشیم...

گرچه اشک بریزیم و ناله کنیم اما درد فراق شما تنها با اشک و گریه نیست ....

منتظر یکجا نمینشیه که ببینه یارش کی میاد بلکه حرکت میکنه ... به این طرف و اونطرف سرک میکشه و دنبالش می گرده تا بلکه نشونی ازش ببینه ...

انگار نه انگار که این همه فراق و دوری و دردی که شما و اجدادتون کشیدید و الان دارید می کشید برای صلاح و رستگاری ماست ...

نشون شما رو تو قرآن و احادیث میشه دید اما ما بیچارگانی هستیم که توی زندگیمون نشونی از عمل به گفته های شما و اجدادتون نیست ...

مولا جان بحق پدر مظلومت و درد و رنج های اجداد عزیز و بزرگوارتون ما جفاکاران رو ببخش ...

از خدا میخوایم که بحق منتظران واقعی شما ظهورتون رو برسونه ...

آمین ...



لینک ثابت
موضوع : مطالب عمومی
ارسال توسط mazlum
بازدید : مرتبه
تاريخ : 7/11/1390 - 20:19:28

بسم الله الرحمن الرحیم.

بعد از مدتها از غیبتمون امروز بازگشتم ...

امیدوارم از این به بعد بتونم همیشه آپ بمونم ...

--------------------

و اما بازگشت و بیعتی مجدد با رهبر و مقتدایمان :

آقا جون میدونم ما سربازای خوبی برای شما در عرضه سایبر نیستیم.

چه حرفها و درخواستهایی از شما که روی زمین مونده و کسی نیست اونا رو عملی کنه ..

و چه دغدغه هایی که ما نسبت به اونا بی توجهیم...

اما آغا جون؛ همه ی دلخوشی ما به لبخند زیبای شماست..

شما اونقدر بزرگوارید که وقتی سخنی از ما جوونا به میون میاد همش تعریف و تمجیده ولی همه ما شرمنده ی اون قسمت از درخواست هاتونیم که هنوز که هنوزه نتونستیم عملیش کنیم ...

آغا جون عهد و پیمونمون هنوز سر جاشه ...

جونم فداتون ...

یا حق

------------------------




لینک ثابت
موضوع : مطالب عمومی
ارسال توسط mazlum
بازدید : مرتبه
تاريخ : 1/7/1390 - 22:26:17

 

امروز برنامه ي غبارروبي از مزار شهدا داشتيم ... سنگ قبرهاي شهدا رو از روي قبور مطهرشون برداشته بودن كه يك محل زيباتر و تميزتر براي اونها تهيه ببينن .... ( اميدوارم اينطور بشه! ) 
ما كنار اين محل برنامه مونو تهيه داده بوديم ... كم كم مردم ميومدن و فاتحه اي ميدادنو ما هم پذيرايي ميكرديم در اين بين هم من حواسم به بعضي از اينايي كه ميومدن و فاتحه ميدادن بود ...
سالها پيش از طرف پايگاه عكس هاي شهيدان محل رو توي سايز بزرگ 1*1 متر روي بنر چاپ كرده بودند و يه قاب چوبي هم براي هر كدوم از عكسا گرفته بودند ... توي مراسم ها از اين عكسها زياد استفاده مي كنيم و اين مراسم هم همينطور بود ... اما با تفاوتي ديگر ...
مادر شهيدي بود كه انگار بعد مدتها عكس پسرشو ميديد ... مرتب دستشو رو عكس مي كشيدو هي نگاه مي كرد ... هي مي نشست و باز دست رو عكس مي كشيد ... دوباره بلند مي شد و دست رو عكس شهيد مي كشيد ... خيلي دلم براش سوخت ... نميتونستم برم جلو و ببينم داره چي ميگه يا چيكار مي كنه اما اينطور كه معلوم بود دلش خيلي گرفته بود ...
يه مادر ديگه رو ديدم كه جلوي سنگ قبر پسرش كه از روي قبر جدا كرده بودند نشسته بود و با نغمه ي نوحه ي آهنگران حس عجيبي گرفته بود ... مرتب خم ميشد و قبر پسرشو ميبوسيد ... سرشو زير چادر كرده بودو مرتب گريه مي كرد تا اينكه ميكروفن كه به ضبط ماشين وصل بود مشكلي پيدا كرد همينجا بود كه سرشو برگردوند و به طرف صداي بلندگو نگاه كرد ... من دويدمو به دوستم اشاره كردم كه سريع راش بندازه ... اونم درستش كردو مادر دوباره شروع كرد به دردو دل با شهيد ...
پارچ شربت رو بردم به چند تا از خانوما تعارف كردم ... يه خانمي منو كشيد كنا رو با حالت شكايت گفت : پس چرا عكس پسر منو اينجا نذاشتين ؟؟ من گفتم اسم پسرتون چيه ؟ گفت: شهيد غلامحسين اميري ... گفتم كه ما همه ي عكسا رو با خودمون آورديم ... اما با اين حال ممكنه جا مونده باشه .... اگه اينجا نبود من قول ميدم فردا كه توي مسجد برنامه داريم عكس پسرتونو بيارم ... اون كه ناراحت بود گفت پس چرا عكس پسر عموش بالاي قبرش گذشته شده؟؟
من فهميدم كه اين مادر خيال كرده كه ما عكس شهيدا رو بالاي هر قبر گذاشتيم و اون اومده و ديده عكس شهيد بالاي قبرش نيست و از ما شاكي شده ...
من توي عكس شهيدا گشتم و عكس شهيد رو پيدا كردم ...
گفتم : ايناهاش عكس پسرتون كنار عكس شهيد حاج آقا رستگاره ... اون تا اينو شنيد نگاهي به عكس پسرش كه كنار عكس شهيد حاج آقا رستگار بود انداخت و خيالش راحت شد و تشكري كردو ما هم راهي شديم ...



لینک ثابت
موضوع : مطالب عمومی
ارسال توسط mazlum
بازدید : مرتبه
تاريخ : 8/6/1390 - 06:27:42

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست   

آه !بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست

 

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب 

دردلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

 

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست

 

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

 

باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست

  

 



لینک ثابت
موضوع : شعر
ارسال توسط mazlum
بازدید : مرتبه
تاريخ : 1/6/1390 - 18:20:17

کنار بسترم از اشک ، ديده تر نکنيد/ يتيم آمده اينجا ، پدر پدر نکنيد

اگر که بال و پر کودکان کوفه شکست / شما چو مرغ، سر به زير پر نکنيد

از آن خرابه که شبها گذرگه من بود / بدون سفره ي خرما و نان، گذر نکنيد

به پيرمرد جذامي سلام من ببريد / ولي ز قتل من او را دگر خبر نکنيد

ز کوچه اي که گرفتند راه مادرتان / تمام عمر شما هم چو من گذر نکنيد...

 

السلام عليك يا مولانا يا علي بن ابي طالب

آجرك الله يا صاحب الزمان



لینک ثابت
موضوع : شعر
ارسال توسط mazlum
بازدید : مرتبه
تاريخ : 24/5/1390 - 21:23:22

السلام عليك يا كريم اهل بيت (ع)

ای مولود خجسته رمضان! ای بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترین فرزند رمضانی و آسمان، در پیشگاه کرم و بخشش تو، با این همه ابرهای باران زایش، گمشده ای غریب بیش نیست. رسول رحمت، تو را بر شانه های خویش سوار می کرد و بر تو مباهات می نمود. تو ادامه محمد (ص) و کرانه علی (ع) هستی. تو امام مایی و ما مُرید و دلداده تو. و اینک در بهار شکفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبری تو می بالیم و بر نامت که زینت همه خوبی ها و نیکی هاست، افتخار می کنیم.

پیشواى دوم جهان تشیع که نخستین میوه پیوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پیامبر اسلام (ص) بود، در نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود. حسن بن على (ع) از دوران جد بزرگوارش چند سال بیشتر درک نکرد زیرا او تقریباً هفت سال بیش نداشت که پیامبر اسلام بدرود زندگى گفت. پس از درگذشت پیامبر (ص) تقریبا سى سال در کنار پدرش امیر مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع) (در سال ۴۰ هجرى) به مدت ۱۰ سال امامت امت را به عهده داشت.



لینک ثابت
موضوع : مطالب عمومی
ارسال توسط mazlum
بازدید : مرتبه
تاريخ : 10/5/1390 - 12:28:37

به نام خدا

فرا رسيدن ماه خدا ؛ ماه رمضان بر همه ي شما روزه داران عزيز مبارك باد.

 

دعاى فرا رسيدن ماه رمضان

  سپاس خدايى را‌ كه‌ ما‌ را‌ به‌ سپاس خويش راهبر شد ‌و‌ از‌ عاملين به‌ سپاس قرار داد، تا‌ در‌ برابر احسان وى از‌ شكرگزاران باشيم ‌و‌ ما‌ را‌ بر‌ اين كار مزد نيكوكاران بخشد 

̶    و سپاس خدايى را‌ كه‌ دين خود را‌ به‌ ما‌ عطا كرد ‌و‌ ما‌ را‌ به‌ آيين خود اختصاص داد ‌و‌ ما‌ را‌ در‌ راه هاى احسان خويش گامزن فرمود تا‌ به‌ رحمت وى ‌آن را‌ به‌ سوى خشنوديش در‌ نورديم، آنگونه سپاسى كه‌ ‌آن را‌ از‌ ما‌ پذيرد ‌و‌ بدان خشنود گردد. 

̶    و سپاس كردگارى را‌ كه‌ ماه ويژه ‌ى‌ خود، ماه رمضان ‌و‌ ماه روزه ‌و‌ ماه اسلام ‌و‌ ماه طهارت ‌و‌ ماه پالايش ‌و‌ ماه قيام را‌ يكى از‌ اين راه هاى احسان خود قرار داد. ماهى كه‌ قرآن در‌ ‌آن نازل شده كه‌ مايه ‌ى‌ راهبرى ‌و‌ نشانه هاى آشكار هدايت ‌و‌ تفكيك حق از‌ باطل است  

̶    و آنگاه برترى ‌آن ماه را‌ بر‌ ساير شهور به‌ وسيله ‌ى‌ حرمتهاى وافر ‌و‌ فضايل آشكار چشمگير ساخت ‌و‌ در‌ ‌آن ماه آنچه را‌ كه‌ در‌ ساير ماهها جايز فرموده بود حرام گردانيد ‌و‌ براى بزرگداشت ‌آن خوردنيها ‌و‌ آشاميدنيها را‌ در‌ ‌آن منع كرد ‌و‌ براى اين ماه زمان آشكارى تعيين فرمود كه‌ خداى بزرگ ‌و‌ ارجمند اجازه نمى دهد كه‌ از‌ ‌آن هنگام نه پيش افتد ‌و‌ نه پس‌ افتد، 

̶    سپس يكى از‌ شبهايش را‌ بر‌ شبهاى هزار ماه برترى داد ‌و‌ ‌آن را‌ شب قدر نام داد. در‌ ‌آن شب فرشتگان ‌و‌ «روح» بفرمان پروردگارشان بر‌ هر‌ يك از‌ بندگانش كه‌ اراده فرمايد، بر‌ آنچه قضاء الهى داورى كرده باشد، فرود مى آيد براى انجام هر‌ امرى كه‌ مايه صلح ‌و‌ مقرون به‌ بركت باشد ‌و‌ تا‌ سپيده بر‌ قرار ‌و‌ دائم است.



ادامه مطلب ...
موضوع : مطالب عمومی
ارسال توسط mazlum
بازدید : مرتبه
تاريخ : 23/4/1390 - 18:03:52
گفتم که خدا مرا مرادی بفرست
توفان زده‏ ام مرا نجاتی بفرست
فرمود که با زمزمه یا مهدی
نذر گل نرگس صلواتی بفرست


در انتظار باران نیست آنکه بذری نکاشته
زهی خجسته زمانی که یار باز آید
به کام غم‏زدگان غم‏گسار باز آید
اگر فدای امام زمان نخواهد شد
ز سر چه گویم و سر، خود چه کار باز آید

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد
ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده، زمین شوق شکفتن دارد

ادامه ي پيامك هاي را در ادامه مطلب ببينيد!


ادامه مطلب ...
موضوع : شعر
ارسال توسط mazlum
بازدید : مرتبه
تاريخ : 14/4/1390 - 23:35:25

به نام خدا

آهاي آنهايي كه بيت المال را جيب شخصي خود ميدانيد ... آهاي آنهايي كه از شهيد و شهادت كاخ و برج براي خودتان ساخته ايد ... آهاي انهايي كه به نام شهيد و فرهنگ شهادت در مقابل راه شهدا قد علم كرده ايد ...يادتان باشد كه اين دنيا به شما مهلت نخواهد داد. چنان جانتان را به گلو برساند كه خودتان نفهميد چجور مرده ايد!

آن وقت است كه آه از نهادتان بلند مي شود! ميدانيد چرا ؟ من هم نمي دانم ... ولي ميتوانم حدث بزنم كه همان هايي كه شما به نام آنها براي خود در دنيا كاخ و جبروتي ساخته بوديد بيايند به استقبالتان . اميدوارم استقبالشان خيلي خيلي در شأن و منزلت شما باشد ... مطمئنا اولين كاري كه مي كنند كت و شلواري را كه از بيت المال كِش رفته بوديد را محترمانه از تنتان در مي آورند ... بعد هم چند سوال فني كه اگر از پس آنها بر نياييد ، شما را محترمانه تا درب جهنم راهنمايي مي كنند ... خيال نكنيد من كه اين را مي نويسم خودم بهشتي ام ها !! نه منم مثل شما هيج كاري براي شهدا نكرده ام.پس آنجا همديگر را به احتمال بسيار زياد ملاقات ميكنيم ...

 

يا حق



لینک ثابت
موضوع : مطالب عمومی
ارسال توسط mazlum
میکروبلاگ شیعه کلــوب
فروشگاه سايت مظلوم

نمایش صفحه ی 1 از 14 ( 10 نمایش در هر صفحه )


اخبار سایت
tt
کد بنر حمایت از شیعه کلوب
من در شيعه كلوب ..
دانشنامه مهدويت
سرعت بالا آمدن سايت
شما به بالا آمدن سايت چه نمره اي مي دهيد؟

20
18
15
12
10
-9

نتایج نظر سنجی

تبلیغات
مطالب اخیر